![]() آدم برفی
|
|
|---|---|
| کارگردان | داود میرباقری |
| نویسنده | داود میر باقری |
| بازیگران | اکبر عبدی، آزیتا حاجیان، داریوش ارجمند، مهدی فتحی، پرویز پرستویی، محمدرضا شریفی نیا، سیروس گرجستانی، شهره سلطانی، محمدولی احمدلو ، فرامرز روشنایی ، اردشیر ایران نژاد، منوچهر علیپور، عبداله احمدی، رضا احمدوند، امیر فرمانی |
| موسیقی | فرهاد فخرالدینی |
| فیلمبرداری | مازیار پرتو |
| تدوین | محمدرضا مویینی |
| مدت زمان | ۱۰۹ دقیقه |
| کشور | ایران |
| زبان | فارسی |
| صفحه در وبگاه سوره |
|
آدم برفی فیلم سینمایی اجتماعی - کمدی ایرانی به نویسندگی و کارگردانی داود میرباقری است که در سال ۱۳۷۳ ساخته شد اما اکران عمومی این فیلم در ایران ممنوع شد.
فیلم دو داستان موازی را پیش برده و با هم تلفیق میکند. ابتدا مردی ایرانی به نام عباس خاکپور (با بازی اکبر عبدی) بر صحنه میآید که برای گرفتن ویزای ایالات متحده به ترکیه رفته است اما موفق به اخذ ویزا نمیشود. از سوی دیگر زنی (با بازی آزیتا حاجیان) است که در ترکیه زندگی میکند و در هتل محل اقامتش کار میکند و نمیتواند به ایران بازگردد.
*********************************************
موج مهاجرت بعد از سالهاي جنگ کمتر نشده بود و در اين فضا، داود ميرباقري آدمبرفي را دربارهي ايرانيهايي ساخت که بيرون وطن روزگار ميگذرانند. آدمهايي که خوشبخت نيستند اما خودشان را با دنياي تازه وفق دادهاند
آدمبرفي يکي از مهمترين فيلمهاي سينماي پس از انقلاب و
بهترين کار داود ميرباقري در عرصهي تصوير است. چهار دليل براي اين ادعا
دارم.
1. دروغ نميگويد
مهمترين
مشخصهي سينماي اجتماعي پس از انقلاب - يا حداقل چيزي که در زيرمجموعهي آن
طبقهبندي ميشد - دوري از واقعيت بود. سينماي اجتماعي تا پيش از آدمبرفي
دور از مؤلفههاي واقعي اجتماعي بود که بيرون سالنهاي سينما نفس ميکشيد.
با همين پيرنگها، سينماي ايران ويزا و آخرين ديدار در استانبول ساخته
بود که دروغ محض بودند.
موج مهاجرت بعد از سالهاي جنگ کمتر نشده
بود و در اين فضا، داود ميرباقري آدمبرفي را دربارهي ايرانيهايي ساخت که
بيرون وطن روزگار ميگذرانند. آدمهايي که خوشبخت نيستند اما خودشان را با
دنياي تازه وفق دادهاند و پذيرفتهاند اگر بخشي از عمرشان در زادگاهشان
گذشته، بخش ديگر را در جايي ديگر از دنيا از نو متولد شوند. آدمبرفي
داستان چنين آدمها و چنين لوکيشني است. در دل واقعيت نفس ميکشد و اگر
قهرمان اصلياش با عشق تازه بهدستآمده بازميگردد، ساکنان قديميتر
سرزمين تازه همانجا ميمانند و زندگي، به روال سابق، ادامه دارد.
2. درست نوشته شده است
جدا
از اينکه ميدانيم داود ميرباقري چه ديالوگنويس خوبي است و البته که
درام را خوب ميشناسد، تلاش او براي تصويرسازي مطابق با حقيقت هم در
فيلمنامهي آدمبرفي ستودني است. اينجا تکنيک با نگاه مؤلف همراه شده و
آدمهاي آدمبرفي همانجايي هستند که بايد باشند. پس از حدود دو دهه هنوز
اسيدربهدر، جوادکولي و عباس خاکپور بهياد ماندهاند و ملموساند و
ميتوان آنها را بهراحتي در همانجاهايي که بودهاند سراغ گرفت.
شايد
بيستسالي پيرتر، اما درست در امتداد همان زندگي. ميبينيد؟ حداقل شش-
هفتسالي است که آدمبرفي را دوباره نديدهام اما اسم کاراکترها حيوحاضر
هنوز در ذهن ماندهاند و حضور دارند. آدمهاي ميرباقري يکسري ويژگي دارند
که آنها را ايراني ميکند. اينکه اگر پايش بيفتد سر هم کلاه ميگذارند و
ميتوانند طرفشان را به خاک سياه بنشانند اما وقتي پاي غيرت و شرف و ناموس
ايراني وسط ميآيد، ميشوند يک ايراني وطنپرست که انگار تجاوز به حريم
هموطنشان، تجاوز به حريم آنهاست.
بعد هم که ماجرا فيصله پيدا
ميکند، ميشوند همان آدم قديمي. تحولي در کار نيست. انتخاب در لحظه است و
خصلتهاي ايراني. اگر هنوز کاراکترهاي خاکستري رو به تيرگي آدمبرفي را از
ياد نبردهايم براي همين خصلتشان است. دوستي ميگويد مردم آدمهاي خاکستري
جذابنوشتهشده را دوست دارند چون نمونهاي از آنچيزي است که هستند يا
دوست دارند باشند. آدمبرفي پر از اين آدمهاي درستنوشتهشده است. براي
همين در فهرست 100کاراکتر برتر تاريخ سينماي ايران خيلي راحت ميتوان سه
جايگاه را براي همين يک فيلم کنار گذاشت.
3. کلکسيوني از تواناييهاي بازيگري بازيگران ايراني است
جز
آدمبرفي يک فيلم در سينماي ايران مثال بزنيد که اين حجم بازيهاي متفاوت
از بازيگران در قالبهاي غيرتکراري گرفته باشد و تقلبي نباشد و توي چشم
نزند. يادتان باشد اين همان فيلمي است که فريدون جيراني از روي آن تشخيص
داد پرويز پرستويي ستارهي آيندهي سينماي ايران خواهد شد. پرستويي در
آدمبرفي يک مکمل خوب است در مرز ميان کمدي و واقعگرايي محض. دو وجهي که
او بعدتر يکي از آندو را در فيلمها انتخاب کرد و ستاره شد. هنوز هم اوج
توانايي او جوادکولي است. دربارهي داريوش ارجمند هم ماجرا مشابه است.
ارجمند در همان حوالي مالک اشتر را بازي کرده بود و بعد به آن پرسونا رفت و
بيرون نيامد. اسي دربهدري که ارجمند بازي ميکند از ماندگارترين لاتهاي
سينماي ايران است.
با لحني که براي بيان ديالوگها انتخاب کرده، با
ميميک صورتي که بدون ريش بيشتر به چشم ميآيد و اصلاً بخشي از کاراکتر را
شکل ميدهد و البته چهرهاي که مشابهش را در سينماي ايران کمتر داريم. در
آن واحد ميتواند خشم مطلق باشد و ترحم محض. اکبر عبدي هم وضع مشابهي دارد.
او نقش مشابه با اين را قبل و بعدِ آدمبرفي هم بسيار بازي کرد اما اينجا
درست سرجاش است. نه لودگي دارد و نه حرکت اضافه. مرز بين مردانگي و زنانگي
را رعايت ميکند و در طيف رنگي نقش عباس خاکپور پلانبهپلان باورپذير است.
ديگران هم همه سرجاي خود هستند. انگار که قرار بوده اين يک کلکسيون از
تواناييهاي همهي بازيگران ايراني باشد. مهدي فتحي و آزيتا حاجيان هم درست
سرجاي خود هستند. محمدرضا شريفينيا هم. همه دور از تصويرهاي رايجشان و
همه نزديک به آنچه که در آدمبرفي بايد باشند.